صد بار دستم رفت روی دکمه های کی بورد که راجع به خشونت های واقعی و مجازی اخیر که مثل شیر آبی که واشرش خراب شده مدام از جلوی چشم مان شرّه می کند و انگار هر روز عادت کرده ایم و منتظریم که یکی از همین خبر ها - اما کمی خشن تر و وحشتناک تر و وحشیانه تر- بشنویم تا مثل یک بیمار سادیسمی نگاه کنیم و نظر بدهیم و فحش بدهیم و حمایت کنیم و به جان هم بیافتیم و بترسیم و از جامعه و اطرافیان و هم نسلان مان نا امید شویم و بی تفاوت شویم و کک مان هم نگزد وگور بابای همه شان، چیزی بنویسم.
اما آخرش فکر کردم که سال هاست نوشته اند و نوشته ایم و فریاد زده اند و گلو جر داده ایم که کمی وضع حال و فکر و اندیشه و زندگی و لبخندمان تغییر کند، اما هییییییچ اتفاقی نیافتاده و سرکنگبین صفرا فزوده و انتظار فرجی از کرم باران نیست و ... از نوشتن منصرف شدم...
+تقدیمیه: تقدیم به دانشجویان رشته ی جامعه شناسی.
+ خود زنی: همه ی ما یک جنایتکار بالقوه ایم.
+ نیازمندی ها : به یک زلزله ی سراسری 9 ریشتری که بتواند تمام عرصه ی این خاک توده را به توبره بکشد نیازمندیم.
برچسب:
نویسنده: کاوه محمدزادگان