سيستم ليمبيك :
مولفه زيستي اصلي هيجاني مغز سيستم ليمبيك مي باشد . ساخت هاي واقع شده درسيستم ليمبيك شامل چندين جنبه از هيجان از قبيل تشخيص حالات هيجاني درصورت , تمايل به فعاليت و ذخيره خاطرات هيجاني مي باشد .
سيستم ليمبيك علائم بيروني و اطلاعات حسي دروني را از ديگر قسمت هاي بدندريافت مي كند . ارتباط سيستم لسمبيك با ديگر قسمت هاي مغز امكان ارزيابياوليه معني هيجاني از اطلاعات و همچنين عبور اطلاعات به ديگر قسمت هاي مغزبراي ايجاد يك پاسخ مناسب به وجود مي آورد .
سيستم ليمبيك شامل چندين خرده اجزا ديگر مي باشد كه هر كدام از آنها قسمتياز امور هيجانات را به عهده دارند. تالاموس بعد از دريافت اطلاعات يك حالترله مانند به اطلاعات مي دهد .تالاموس اطلاعات حسي را از محيط پيرامون ميگيرد در حاليكه هيپوتالاموس اطلاعات را از بدن مي گيرد و فعاليتهاي جنسيو اشتها را كنترل مي كند . عملكرد اوليه آميگدال تفسير اطلاعات حسي مربوطبه بقا ونيازهاي هيجاني مي باشد . آميگدال مشخص مي كند كه چه چيزي ترسناك, رضايت بخش و غيرو مي باشد.
زمانيكهافراد در يك موقعيت شديد قرار مي گيريند آميگدال اين تجربه را با درجه قويتري از هيجان همراه مي كند و اين چرايي اين است كه چرا افراد خاطراتهيجاني شديدتري براي تجارب هيجاني خود دارند (گرين برگ و اسنل ,1997) .
آميگدال امكان ذخيره خاطرات نا هشيار هيجاني بدون اينكه وارد هوشياريشوند به وجود مي آورد .(لي دوكس 1995 ) .آميگدال نيز به هيپوكامپ در ذخيرهخاطرات هيجاني كمك مي كند . هيپوكامپ خاطره را بدون بار هيجاني آماده ميكند در حاليكه اميگدال به خاطرات بار هيجاني مي دهد در عوض هيپو كامپ يكشبكه ارتباطي بين خاطرات در حافظه و نواحي مختلف مغز ايجاد مي كند (گرينبرگ واسنل , 1995) .
لب پيشاني :
علاوه بر سيستم ليمبيك لب پيشاني تاثير زيادي بر سيستم ليمبيك با محتوايآن در كنترل هيجاني دارد.كرتكس جلويي يك ارتباط منحصر به فردي با سيستمليمبيك دارد و اين تنها ناحيه مغز است كه اطلاعات پردازش شده در آن قرار ميگيرد . تحقيقات گوناگون مشخص كرده اند كه كرتكس جلويي جايي است كه شناخت وهيجان با هم تركيب مي شوند . هم چنين براساس نتايج اين تحقيقات پيشنهادداده شده است كه لب پيشاني تنظيم كننده پردازش هاي هيجاني و كنترل كنندهابراز هيجاني است . به نظر مي رسد كه اين قسمت از مغز مركز زيستي هوشهيجاني باشد (اوسون[5] و همكاران ,1992) .
حجمكرتكس انسان گوياي پيچيدگي زندگي هيجاني انسان است . اين حجم نسبت به نئوكرتكس و سيستم ليمبيك در ديگر نوع هاي خلقت بزرگتر است . مناطق ليمبيك كههيجانات را تنظيم مي كنند از طريق مدارهاي بيشماري به تمام قسمتهاينئوكرتكس وصل مي شوند . بنابراين مراكز هيجاني داراي نيروي زيادتري هستندكه بتوانند مراكز تفكر را تحت تاثير قرار دهند . در مناطق نئو كرتكسهيجانات تعديل مي شوند ولي بعضي مواقع كه شدت هيجانات زياد است نئو كرتكستسليم تكانه ها مي شود . زمانيكه هيجانات توجه و تمركز را بر هم مي زنند يكي از قابليت هاي ذهني فعال مي شود كه دانشمندان آنرا حافظه فعال مي نامند. توانايي به خاطر سپردن حالات هيجاني مربوط به اين حافظه است . مدار دقيقعصب شناختي در هر هيجان براي تصوير برداري هنوز راه درازي در پيش دارد . در بين هيجانات ترس بيشتر از ساير مورد مطالعه قرار گرفته است . ترس يكموضوع مناسب براي شناخت طرح عصبي هيجان است . در فرايند رشد ترس از اهميتبسيار زيادي برخوردار است و از هر هيجان ديگري براي بقا ضروريتر است . تحقيقات نشان داده اند كه ترسهاي نا بجا و نادرست به اضطراب و در حالت شديدو آسيب شناختي آن به حملات هراس , ترسهاي مرضي , يا اختلالات وسواس ميانجامد . عصب شناختي ترس نقش مركزي آميگدال را به عنوان سيستم هشدار دهندهنشان مي دهد . ليدوكس در تحقيقات خود دريافت كه از تالاموس , يعني مسيررشته هاي عصبي دسته اي از پيامها به آميگدال و هيپوكامپ و سپس به كرتكسشنوايي در لوب تامپورال يعني جايي كه صداها ذخيره و با هم مقايسه مي شوندمي رسد .( ليدوكس ,1986). هيپوكامپ , منبع كليدي حافظه غير فعال مي باشد وصداها را شناسايي و با هم مقايسه مي كند . در اين فرايند كرتكس شنواييفرضيه هايي در باره منبع صداها طرح مي كند و پامها را دوباره به هيپوكامپ وآميگدال مي فرستد .( ليدوكس , 1986). در اين فرايند چنانچه آميگدال نتواندتوضيح قانع كننده اي براي صدا داشته باشد ساقه مغز براي شناسايي دقيقترشروع به كار مي كند . ليدوكس , 1989) . اثر بخشي آميگدال به عنوان سيستمهشدار دهنده مركزي مغز هنگام تجهيز احساس تشويق و اضطراب زير آستانه ايمعلوم مي شود . مناطق مختلف آميگدال اطلاعات متفاوتي را دريافت مي كنند . هسته جنبي آميگدال از تالاموس و كرتكس هاي شنوايي و بينايي تحريكات عصبيدريافت مي كند . (ليدوكس , 1989 ) . آميگدال نيز قادر است بر مناطق مختلفمغز تاثير بگذارد . كرتكس از قسمتهاي مركزي و مياني يك رشته پيام بههيپوتالاموس كه محرك ترشح غدد فوق كليوي است مي فرستد . اين غده واكنش جنگيا گريز را به واسطه ساير هورمونها بر مي انگيزد . از مناطق زير آميگدالرشته پيام به ماهيچه هاي مخطط كه مسئول حركتند مي رود . بعد از اينكهپيامها از طريق آميگدال به سيستم عصبي خودكار فرستاده شد مجموعه وسيعي ازپاسخهاي مختلف وارد سيستم قلبي , عروقي , ماهيچه اي و احشايي بر ميانگيزاند . (لين و همكاران2000 ). از منطقه زيرين جانبي آميگدال به كرتكس وسلولهاي خاكستري مركزي كه ماهيچه هاي بزرگ را تنظيم مي كنند رشته پيامهاييوارد مي شود . اين مدارها نيز ماهيچه هاي تارهاي صوتي را منقبض مي كنند وصداي خشن ناشي از ترس را ايجاد مي كنند . در اين فرايند نيز اپي نفرينفعاليت كلي مغز را كه آن را دريافت مي كند افزايش مي دهد و مدارهاي حسي راحساس تر مي كند . ليدوكس 1989 . اغلب اين تغييرات با هوشياري آگاهانه بهوقوع مي پيوندد . زمانيكه اضطراب نا هوشيار وارد آگاهي مي شود , آميگدالبطور خودكار پاسخهاي فراواني فراهم مي كند . آميگدال سلولهاي ساقه مغزرا براي ايجاد تظاهرات هيجاني ترس , اضطراب , افزايش ضربان قلب , افزايشخون و كاهش تنفس بر مي انگيزد . اينها مواردي است كه آميگدال و مناطق تحتفرمان آن ايجاد مي كنند . شوارتز 1987 . آميگدال و هيپوكامپ سلولهاي انتقالدهنده عصبي را هدايت مي كنند .
[1]-Social skills
[2]- Self motivation
Woove-[3]
[4]-Snell
آسيب به آميگدال باعث از دست رفتن توانايي توليد احساس فيزيكي حاد در مقابل ترس ميشود . هنگامي كه در نتيجه يك بيماري مغزي آميگدال آسيب ببيند ( فقط آميگدان آسيب بببيند نه بافت ديگري ) ،نورولوژيست ها آن را اس .ام. مي گويند . در اين بيماري ترس از خزانه ذهني فرد حذف مي شود و شخص قادر نخواهد بود تظاهرات ترس را در چهره ديگران شناسايي كند و همچنين خود نيز نمي تواند اين تظاهرات را بروز دهد. چنانچه فرد مقابل بيماري اس .ام بگيرد، او به لحاظ شناختي مي داند كه بايد بترسد اما هيچ احساس ترس همانند آنچه ديگران نشان مي دهند نخواهد داشت ( دان لا ) ، بروال، بردسال ، 1991 به نقل از لين (2000) . خصوصيات هوش هيجاني بيانگر كاركرد مدارهاي كورتيكال و سابوكورتيكال است . خصوصياتي كه آميگدال و ساختارهاي مربوطه را به مناطق پري فرانتال متصل مي كند.
مطالعه كالبدشكافي برروي كودكان و نوجوانان نشان مي دهد كه مناطق پري فرانتال كه تظاهرات و مهارتهاي هيجاني را تعديل مي كند ، آخرين قسمتهاي مغزند كه به بلوغ آناتومي مي رسند . اين قسمتها در حدود سن 15 تا 16 سالگي به رشد كامل مي رسند . يعني اينكه مغز از طريق تجارب مكرر شكل مي گيرد . اين تجارب ارتباطات عصبي همتراز را تقويت مي كند و موارد كم مصرف تر را تضعيف مي كند. يافته هاي مربوط به رشد ديررس مداربندي پري فرانتال براي تعديل هيجانات درب را به روي روشهاي كمك به كودكان براي يادگيري بهترين عادات هوش هيجاني مي گشايد . چنانچه يك كودك عادات خودگرداني هيجاني [1]، همدلي ، نظارتهاي هيجاني و مانند اينها را بعدي زندگي تقليل مي يابد ( لي دوكس ،1996، به نقل از گلمن ، 1998 :
يكي از مشكلات سيستم ليمبيك :
مولفه زيستي اصلي هيجاني مغز سيستم ليمبيك مي باشد . ساخت هاي واقع شده درسيستم ليمبيك شامل چندين جنبه از هيجان از قبيل تشخيص حالات هيجاني درصورت , تمايل به فعاليت و ذخيره خاطرات هيجاني مي باشد .
سيستم ليمبيك علائم بيروني و اطلاعات حسي دروني را از ديگر قسمت هاي بدندريافت مي كند . ارتباط سيستم لسمبيك با ديگر قسمت هاي مغز امكان ارزيابياوليه معني هيجاني از اطلاعات و همچنين عبور اطلاعات به ديگر قسمت هاي مغزبراي ايجاد يك پاسخ مناسب به وجود مي آورد .
سيستم ليمبيك شامل چندين خرده اجزا ديگر مي باشد كه هر كدام از آنها قسمتياز امور هيجانات را به عهده دارند. تالاموس بعد از دريافت اطلاعات يك حالترله مانند به اطلاعات مي دهد .تالاموس اطلاعات حسي را از محيط پيرامون ميگيرد در حاليكه هيپوتالاموس اطلاعات را از بدن مي گيرد و فعاليتهاي جنسيو اشتها را كنترل مي كند . عملكرد اوليه آميگدال تفسير اطلاعات حسي مربوطبه بقا ونيازهاي هيجاني مي باشد . آميگدال مشخص مي كند كه چه چيزي ترسناك, رضايت بخش و غيرو مي باشد.
زمانيكهافراد در يك موقعيت شديد قرار مي گيريند آميگدال اين تجربه را با درجه قويتري از هيجان همراه مي كند و اين چرايي اين است كه چرا افراد خاطراتهيجاني شديدتري براي تجارب هيجاني خود دارند (گرين برگ و اسنل ,1997) .
آميگدال امكان ذخيره خاطرات نا هشيار هيجاني بدون اينكه وارد هوشياريشوند به وجود مي آورد .(لي دوكس 1995 ) .آميگدال نيز به هيپوكامپ در ذخيرهخاطرات هيجاني كمك مي كند . هيپوكامپ خاطره را بدون بار هيجاني آماده ميكند در حاليكه اميگدال به خاطرات بار هيجاني مي دهد در عوض هيپو كامپ يكشبكه ارتباطي بين خاطرات در حافظه و نواحي مختلف مغز ايجاد مي كند (گرينبرگ واسنل , 1995) .
لب پيشاني :
علاوه بر سيستم ليمبيك لب پيشاني تاثير زيادي بر سيستم ليمبيك با محتوايآن در كنترل هيجاني دارد.كرتكس جلويي يك ارتباط منحصر به فردي با سيستمليمبيك دارد و اين تنها ناحيه مغز است كه اطلاعات پردازش شده در آن قرار ميگيرد . تحقيقات گوناگون مشخص كرده اند كه كرتكس جلويي جايي است كه شناخت وهيجان با هم تركيب مي شوند . هم چنين براساس نتايج اين تحقيقات پيشنهادداده شده است كه لب پيشاني تنظيم كننده پردازش هاي هيجاني و كنترل كنندهابراز هيجاني است . به نظر مي رسد كه اين قسمت از مغز مركز زيستي هوشهيجاني باشد (اوسون[5] و همكاران ,1992) .
حجمكرتكس انسان گوياي پيچيدگي زندگي هيجاني انسان است . اين حجم نسبت به نئوكرتكس و سيستم ليمبيك در ديگر نوع هاي خلقت بزرگتر است . مناطق ليمبيك كههيجانات را تنظيم مي كنند از طريق مدارهاي بيشماري به تمام قسمتهاينئوكرتكس وصل مي شوند . بنابراين مراكز هيجاني داراي نيروي زيادتري هستندكه بتوانند مراكز تفكر را تحت تاثير قرار دهند . در مناطق نئو كرتكسهيجانات تعديل مي شوند ولي بعضي مواقع كه شدت هيجانات زياد است نئو كرتكستسليم تكانه ها مي شود . زمانيكه هيجانات توجه و تمركز را بر هم مي زنند يكي از قابليت هاي ذهني فعال مي شود كه دانشمندان آنرا حافظه فعال مي نامند. توانايي به خاطر سپردن حالات هيجاني مربوط به اين حافظه است . مدار دقيقعصب شناختي در هر هيجان براي تصوير برداري هنوز راه درازي در پيش دارد . در بين هيجانات ترس بيشتر از ساير مورد مطالعه قرار گرفته است . ترس يكموضوع مناسب براي شناخت طرح عصبي هيجان است . در فرايند رشد ترس از اهميتبسيار زيادي برخوردار است و از هر هيجان ديگري براي بقا ضروريتر است . تحقيقات نشان داده اند كه ترسهاي نا بجا و نادرست به اضطراب و در حالت شديدو آسيب شناختي آن به حملات هراس , ترسهاي مرضي , يا اختلالات وسواس ميانجامد . عصب شناختي ترس نقش مركزي آميگدال را به عنوان سيستم هشدار دهندهنشان مي دهد . ليدوكس در تحقيقات خود دريافت كه از تالاموس , يعني مسيررشته هاي عصبي دسته اي از پيامها به آميگدال و هيپوكامپ و سپس به كرتكسشنوايي در لوب تامپورال يعني جايي كه صداها ذخيره و با هم مقايسه مي شوندمي رسد .( ليدوكس ,1986). هيپوكامپ , منبع كليدي حافظه غير فعال مي باشد وصداها را شناسايي و با هم مقايسه مي كند . در اين فرايند كرتكس شنواييفرضيه هايي در باره منبع صداها طرح مي كند و پامها را دوباره به هيپوكامپ وآميگدال مي فرستد .( ليدوكس , 1986). در اين فرايند چنانچه آميگدال نتواندتوضيح قانع كننده اي براي صدا داشته باشد ساقه مغز براي شناسايي دقيقترشروع به كار مي كند . ليدوكس , 1989) . اثر بخشي آميگدال به عنوان سيستمهشدار دهنده مركزي مغز هنگام تجهيز احساس تشويق و اضطراب زير آستانه ايمعلوم مي شود . مناطق مختلف آميگدال اطلاعات متفاوتي را دريافت مي كنند . هسته جنبي آميگدال از تالاموس و كرتكس هاي شنوايي و بينايي تحريكات عصبيدريافت مي كند . (ليدوكس , 1989 ) . آميگدال نيز قادر است بر مناطق مختلفمغز تاثير بگذارد . كرتكس از قسمتهاي مركزي و مياني يك رشته پيام بههيپوتالاموس كه محرك ترشح غدد فوق كليوي است مي فرستد . اين غده واكنش جنگيا گريز را به واسطه ساير هورمونها بر مي انگيزد . از مناطق زير آميگدالرشته پيام به ماهيچه هاي مخطط كه مسئول حركتند مي رود . بعد از اينكهپيامها از طريق آميگدال به سيستم عصبي خودكار فرستاده شد مجموعه وسيعي ازپاسخهاي مختلف وارد سيستم قلبي , عروقي , ماهيچه اي و احشايي بر ميانگيزاند . (لين و همكاران2000 ). از منطقه زيرين جانبي آميگدال به كرتكس وسلولهاي خاكستري مركزي كه ماهيچه هاي بزرگ را تنظيم مي كنند رشته پيامهاييوارد مي شود . اين مدارها نيز ماهيچه هاي تارهاي صوتي را منقبض مي كنند وصداي خشن ناشي از ترس را ايجاد مي كنند . در اين فرايند نيز اپي نفرينفعاليت كلي مغز را كه آن را دريافت مي كند افزايش مي دهد و مدارهاي حسي راحساس تر مي كند . ليدوكس 1989 . اغلب اين تغييرات با هوشياري آگاهانه بهوقوع مي پيوندد . زمانيكه اضطراب نا هوشيار وارد آگاهي مي شود , آميگدالبطور خودكار پاسخهاي فراواني فراهم مي كند . آميگدال سلولهاي ساقه مغزرا براي ايجاد تظاهرات هيجاني ترس , اضطراب , افزايش ضربان قلب , افزايشخون و كاهش تنفس بر مي انگيزد . اينها مواردي است كه آميگدال و مناطق تحتفرمان آن ايجاد مي كنند . شوارتز 1987 . آميگدال و هيپوكامپ سلولهاي انتقالدهنده عصبي را هدايت مي كنند .
[1]-Social skills
[2]- Self motivation
Woove-[3]
[4]-Snell
آسيب به آميگدال باعث از دست رفتن توانايي توليد احساس فيزيكي حاد در مقابل ترس ميشود . هنگامي كه در نتيجه يك بيماري مغزي آميگدال آسيب ببيند ( فقط آميگدان آسيب بببيند نه بافت ديگري ) ،نورولوژيست ها آن را اس .ام. مي گويند . در اين بيماري ترس از خزانه ذهني فرد حذف مي شود و شخص قادر نخواهد بود تظاهرات ترس را در چهره ديگران شناسايي كند و همچنين خود نيز نمي تواند اين تظاهرات را بروز دهد. چنانچه فرد مقابل بيماري اس .ام بگيرد، او به لحاظ شناختي مي داند كه بايد بترسد اما هيچ احساس ترس همانند آنچه ديگران نشان مي دهند نخواهد داشت ( دان لا ) ، بروال، بردسال ، 1991 به نقل از لين (2000) . خصوصيات هوش هيجاني بيانگر كاركرد مدارهاي كورتيكال و سابوكورتيكال است . خصوصياتي كه آميگدال و ساختارهاي مربوطه را به مناطق پري فرانتال مت
برچسب:
نویسنده: کاوه محمدزادگان