خرید بک لینک
روز یکشنبه 12 اردیبهشت که از خانه زدم بیرون فکر می کردم یک روز معمولی است. هر چند با سر و صدای مدرسه بغل دست خونه که روز معلم را سر صف تبریک می گفتند از خواب بیدار شده بودم اما فکر نمی کردم روز خاصی باشد! اما چند اتفاق جالب تا آخر روز برایم افتاد که ...

اولیش این بود که دانشگاه روی در اتاقمان یک گل و تبریک زده بود که در بدو ورود به اتاق برایم جالب بود. بعد هم اومدن دو تا از دانشجوهای قبلیم که دو سه ترم باهاشون درس داشتم و آوردن یک شاخه گل خوشگل بود. سومی هم تماس تلفنی یک دانشجویی که دانشجوی من هم نبوده و تبریک روز معلم. آخری هم تماس تلفنی یکی از دانشجویان پونزده سال قبل همکارم که با من صحبت کرد و فکر می کرد حتی استادش اونو یادش نباشه اما دوست داشت بهش تبریک بگه.

راستش امسال برای اولین بار حس کردم روز منه! و چقدر دوست داشتم حرفه ام را در آغوش بگیرم. حرفه ای که در اون هیچ وقت فراموش نمیشی و همیشه زنده ای.



منبع: http://akhakbaz.blogfa.com/

برچسب: نویسنده: کاوه محمدزادگان تاريخ: دوشنبه 13 ارديبهشت 1395 ساعت: 18:30

صفحه بندی